ناتوانی چپ در قزوین


اصولاً هر جریان سیاسی برای پیروزی در عرصه های اجتماعی، نیازمند نیروهای جان برکفی است که حاضر باشند، برای به کرسی نشاندن عقاید و دیدگاه های خود از منافع و خواسته های فردی بگذرند و جامعه را بسوی اهداف مورد نظر هدایت کنند.
.
پس از انتخابات ریاست جمهوری، در قزوین، شرایط به گونه ای پیش رفت که تصور همگان بر آن شد که اکثر اصلاح طلبان حاضر نیستند به فعالیت سیاسی بپردازند و عمدتاً اگر فریادی نیز هست، فریاد منافع و قدرت است تا فریاد آزادی خواهی و دموکراسی خواهی.
آنهایی که مسایل سیاسی استان را پیگیری می کنند، حتماً واقف هستند که پس از انتخابات ریاست جمهوری حتی به تعداد انگشتان یک دست، اصلاح طلبان قزوین، سخن نگفتند و اگر صدایی نیز برآمد، صدای تنی چند از روزنامه نگارانی بود که ناامیدانه شکوه می کردند و از برباد رفتن آرزوهای خود سخن می گفتند.
اگر در تهران، اکثر اصلاح طلبان قلم در دست گرفتند تا این صدا خاموش نشود، در قزوین هیچ سیاستمداری، قلم در دست نگرفت و خیلی ها هم که قلم در دست می گرفتند، نیز قلم ها را غلاف کردند. جالب است بدانیم که در تهران احضار پشت احضار بود و زندان در انتظار فعالان عرصه های فرهنگی و اجتماعی، ولی در قزوین هیچ کس نه به زندان رفت و نه حتی تهدید شد و همه خود خواسته به اندرونی رفتند تا دو باره انتخاباتی بیاید و شرایطی ایجاد شود، نغمه ای به ترنم سردهند و در رثای آزادی بنالند.
این خصیصه غالب جامعه قزوین، تاکنون ضررهای زیادی به این شهر زده است. آنهایی که سرپرشوری داشته اند، همه جلای شهر و دیارخود کرده اند و مرکز نشین شده اند و از خوشبختی نیز همه در ارکان قرار گرفته اند؛ اما آنهایی که در قزوین مانده اند و سعی کرده اند، اهداف و تمایلات سیاسی خود را به شیوه رایج در پیش گیرند، اکنون از گردونه بازی های سیاسی بیرون رفته اند و دل خوش کرده اند که فقط به این جلسه و آن محفل دعوت می شوند تا سکوت آنها، ابهت مجلس را افزایش دهد.
اگر بزرگان و سیاست پیشگان این شهر این دو خصیصه –فرار یا سکوت-را از خود دور می کردند و بجای تقیّه، مبارزه می کردند و به جای فرار، قرار داشتند، اکنون نسل امروز، علاقمند به مبارزات سیاسی ، این همه ناامیدانه زبان به شکوه و شکایت نمی گشود.
راقم این سطور در پی آن نیست که خود، راه بهتری را برگزیده و پای در این معرکه ندارد؛ بلکه خود نیز اسیر «چه کنم چه کنم» امروزهاست و اما این دلیلی نمی شود، عمق فاجعه به قلم نیاید تا عده ای همچنان از فواید سیاست پیشگی بهره برند و از مصائب آن بدور باشند.
مردم باید با رفتار خودنشان دهند، سیاست پیشگان حجره نشین را برجوانان لباس رزم پوش ترجیح نمی دهند و اگر احترام ریش سفید آنها را نگه می دارند بر دامن کشان رفتن آنها اعتراض دارند که اگر جز این باشد، تفکر فرصت طلبی در این شهر نهادینه خواهد شد و بی تردید فرصت طلبی بدترین بیماری است که مردم یک جامعه می توانند به آن دچار شوند.
آنهایی که در احزاب قزوین، میزها را اشتغال کرده اند، اگر مبارزه نکنند و برای بازکردن فضای جامعه رشادت از خودنشان ندهند و اسم برند و رسم نگه ندارند، بی گمان در بهترین شرایط در همین حال باقی خواهند ماند و ماند.
می گویند یکی از افسران هم خوابگاهی ناپلئون ، رهبر فرانسه، در دوره جوانی، یک روز به دیدار وی در دوران پیری  رفت و از وی پرسید: چگونه بدین جایگاه رسیدی؟ تو که چون من افسری در فلان منطقه دور افتاده بودی، چرا تو این شدی و من همان ماندم؟
ناپلئون به او اشاره کرد که به زیر دیوار برود و بیایستد تا پاسخ خود را دریافت کند. او چنین کرد و ناپلئون هفت تیر خود را به طرف او گرفت و هفت تیر به اطراف او شلیک کرد. دوستش فریاد کنان اعتراض کرد: ترا چه شده است؟ می خواهی مرا بکشی تا نتوانم بگویم که تو که بوده ای و کجا بوده ای؟ ناپلئون بر او لبخند زد و گفت: نه، دوست من، می خواستم بگویم من این گونه جلوی گلوله ها ایستادم. تو موقعی که از خطر حذر می کردی، من در میان آتش، برای آزادی وطنم با مرگ می جنگیدم. هر کس خطر کند، اگر از خطر پیروز برآید، ارج گیرد و مقام یابد. تو نیز اگر می خواهی به بلندی رسی، برای آنچه که می خواهی بجنگ و آسودگی را بر مبارزه ترجیح نده که مردان مرد در کشاکش روزگار سپر گیرند، اما سرباز نگردانند.
سرتسلیم و ارادت در پیش گرفتن و در حجره به انتقاد پرداختن و در خیابان، مهر سکوب برلب گزیدن، شایسته کسانی نیست که خود را اصلاح گر جامعه می دانند و حداقل ۸ سال در دولت اصلاحات، پشت میزهای رنگی نشسته اند وکام رانده اند.
روحانی ریش سفید اصلاحات و امام جماعت متحصنین مجلس، خانه خود را به مکان اتحاد و انسجام اصلاح طلبان تبدیل کرده است، آن وقت شورای مرکزی نشین های احزاب ، روزه سکوت گرفته اند و حتی جرأت نمی کنند در مجالس وعظ سیدناصر قوامی، حاضر شوند.
راقم این سطور هر وقت که اصلاح طلبان قزوین را از نظر می گذراند، یاد خطبه ای از آن امام همام، بنیانگذار جنگ و صلح علوی می افتد که می گفت: « هروقت شما را در زمستان به جنگ فرا می خوانم، می گویید: حالا هوا سرد است، بگذارید هوا گرمتر شود و هر وقت در تابستان به جنگ دعوت می کنم، می گویید: حالا هوا گرم است و بگذارید هوا خنک تر شود. شما که از گرما و سرمای هوا می ترسید، به خدا از شمشیرهای آخته دشمن بیشتر می ترسید.»
حالا این قصه، قصه پرغصّه ی ما اصلاح طلبان شده است. هر وقت اصلاح طلبان را به نوشتن و گفتن فرا می خوانیم، می گویند: حالا شرایط جامعه مساعد نیست. هر موقع که شرایط مساعد نیست، به سکوت دعوت می کنیم، حرف های دشمن شادکن می زنند و در جلسات حاکمان، زبان به تحسین نمادها و شخصیت های محافظه کاران می گشایند و در بیرون ادعا می کنند که: چه کنیم؟ بمانیم بهتر از آن است که برویم.
به راستی چقدر زیبا محمدقوچانی در مقاله ی «عشق به چپ و نفرت از راست نوشت»: «واقعیت این است که چپ ها بیش از آنکه عمل کنند، حرف می زنند و راست ها بیش از آنکه حرف بزنند به حرف چپ ها عمل می کنند.»
و متاسفانه باید گفت: چپ های قزوین، نه توان حرف زدن دارند و نه توان عمل کردن و راست ها اگر چه توان حرف زدن ندارند، اما به حرف هایی که در جامعه می شنوند، خوب عمل می کنند و این واقعیتی است که سرنوشت همه چپ های قزوین را به خود گره زده است.

چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶
۱۷:۴۸:۳۲


نظرها:


حمید - سلام عمو رحیم
راستش من از نقد این فضا لذت می برم اما بر این باورم که نمی توان لفظ چپ را برای هرکس به کار برد. منهنوز مانده ام که اصلاح طلبی در قزوین چگونه تعریف می شود؟مبنای تعریف اصلاحات کدام است؟ آیا هرکس را از کارش بیرون کردند اصلاح طلب است؟آیا هرکس آمد در خانه قوامی نشست اصلاح طلب است؟آیا هرکس دولت نهم را فحش داد اصلاح طلب است؟
نه رحیم اصلاح طلب آنی است که منافع جمع یعنی ملت را به منافع خود ترجیح بدهد. آن کسی است که برای آزادی و دموکراسی تلاش نماید. آن فردی است که روابط مراد و مریدی را کنار بگذارد. وگرنه سخن گفتن و نوشتن و عمل نکردن در باره دموکراسی که در این شهر مد است. برادرانی که تا دیروز از نگاه شیخ بدتر از سازمان منافقین بودند حالا پا در خانه او نهاده و برای فرزندش تدارک پیروزی می بینند. شیخ عوض شده که نشده است یا معیارهای اصلاح طلبی فرق کرده است که اگر تند تر نشده باشد کند تر نشده.
بله می شود نشست و ساعت ها از دموکراسی و مردمسالاری حرف زد و در باب اصلاح طلبی شعر ها سرود اما کجایند مردان عمل؟


reza - من نمي دانم اين مافي عزيز چرا مثل اين راستي ها همه تفسيرهايش به شيخ ختم مي شود من به اين جناب مشكوكم زيرا تا به حال كسي جز شيخ كه الان نوك پيكان عليه ريس جمهور متحجر است در ادبيات سياسي ايشان مورد حمله قرار نمي گيرد نصري و الفت و... در نوشتار ايشان غايبند اما شيخ هميشه كليدواژه مقالات ايشان است.آقاي مافي تو كه هنوز از كيسه شهرداري اين مخالفان دموكراسي مي خوري و مافي اسمت را از ترس قلم مي گيري به فكر خودت باش نه ازادي

سعيد - سعيد - آقاي سركار! گاهي سكوت خود حكايت هزار فرياد است... نمي دانم نگاشته شما از سر درد است يا ...؟؟ تنها مي دانم كه شما گرايش به چپ (به معناي اعم آن نداريد) هرچند در اردوگاه اصلاح طلبان مدتها سينه زده ايد. باور كنيد هنگامي كه از دستگاه قضايي و شخص دادستان ضد اصلاحاتش مدح و تمجيد مي كرديد يقين كردم انتشار عكست در كنار اكبر گنجي و ... در جريان انتخابات ادايي بود كه درآوريد... نمي دانم احضارت را به اطلاعات نيروي انتظامي و جريان دادگاه هنوز به خاطر داري... آنچه در آنجا گذشت و حرفها و شايد تك نويسي هايت در باره اين و آن و وعده هايت را براي همكاري البته بعدها در حمايت از الفت و دارو دسته اش ديديم... بس است آقاي سركار... لازم نيست شما اين بار در قامتي تازه و ماسكي نقاشي شده به حمايت از چپي ها قلم فرسايي كنيد... جريان چپ در قزوين نيازي به حمايت امثال شما ندارد كه آنان را به خروش و جوشش و فرياد بخوانيد... باور كنيد صبح نزديك است و در پرتو روشنايي، فروغ انوار حقيقت چهره هاي واقعي مدعيان را آشكار خواهد ساخت...

سیروس - سرکار عزیز واقعا که این نام براندازه تان است اما اینمکه نشته اید در قزوین هیچ سیاسی قلم به دست نگرفت مرا به یاد دوست دیگرتان می اندازد کهدر سایت امماتور هم مثل دهه ۴۰ ها حرف های مطلق خود را به نام آزادی می زند ضمنا به ان حمید آقا بگو فیلتر شدنش نه بخاطر دیدگاهش که به این دلیل است که اماتور معمولا نام سایت های خلاف اخلاق است و مرکز فیلتر به اشتباه این اماتور را با ان اشتباه گرفته است و الا حرف های امثال شما مکس را هم نمی پراند

ارس - سلام
این داستان دایی جان ناپلئون تون زیبا بود. دارم فکر می کنم ببینم از اصلاح طلبان مورد نظرتان کدامتان رفتید جلو گلوله ، از خود شما هم شروع کردم!
ولی یه چیز رو میدونم و اینکه اصلاح طلبان قزوینی یه مشکل اساسی دیگه که داشتند این بود که خودشون عقب وامیستادن و یک نفر رو میفرستادن جلو - درست مثل جنگ گلادیاتوری - بعد فقط نگاهش میکردند اونم از دور - و خیلی چیزها براشون مثل یک بازی بود نه واقعیت و زندگی.
بعد یه مسئله ای هم که واسم جالبه اینه که اینجا راجع به این مقاله قرار نظر نوشته بشه یا درباره ی حمید مافی! حمید مافی فکر کنم خودش وبلاگ داره...
موفق باشید

حميد - یکی بگه که من کی از شهرداری خوردم؟ من دو هفته هم نتونستم نماینده پیمانکار بخش خصوصی در شهرداری قزوین باشم. نه ترسی دارم از گفتن نامم نه تا به حال چیزی رو انکار کردم نه گفتم که سایتم به خاطر آزادی فیلتر می شه تازه شما به سایت ضد اخلاقی سر می زنید و می بینید اسمشان چیست وگرنه اماتور از نظر من آماتور است . اگر هم به نصری و دار و دسته اش نمی پرم به خاطر این است که آن ها تکلیفشان با خودشان معلوم است و منافق نیستند اما من نمی دانم باید جملات شیخ در مجلس ششم را باور کنم که در کیهان تیتر اول می شد و حمله اش به حقیقت جو را یا نشستنش بر سر سفره اصلاح طلبی؟به نظر من این دم باید اول از گذشته اش عذرخواهی کند و بعد سر میز اصلاح طلبان بیایدوگرنه همین که منافعمان به خطر افتاد و اصلاح طلب شدیم که هنر نیست. شیخ مگر با علی اوسط هاشمی و نکویی زهرایی این کارها را نکرد؟ آن ها هم اصلاح طلب نبودند؟ یا یادمان رفته است که در انتخابات دو خرداد در تمام روستاهای بویین زهرا با عکس ناطق نوری رفت؟شاید هم خاطرمان نیست که سالها در خیارج مهمانهایشان را از جمع برادران اصولگرا می آوردند اما حالا چه شده است که ایشان رخت اصلاح طلبی بر تن کرده اند؟از نگاه ایشان دموکراسی یعنی چی؟ نقدهای مرا در باب دولت نهم هم می توانید در وبلاگم ببینید.آقایان رضا و سیروس من مشکل فیلترم را هم باگفت و گو و تلفن زدن حل می کنم و الان قابل رویتم.با عرض پوزش از عمو رحیم که سایتش محلی برای افشای من شده اما دوستان متاسفانه آمار غلط دارند. من حمید مافی هستم. کارگر یک شرکت پیمانکار نه کارمند شهرداری قزوین و زندگیم را با حق التحریر می گذرانم و بس نه کیسه دولت و شیخ
عمرتان دراز و روزگار به کام

ایرج - حمید خان مافی ما از شیخ هم دل خوشی نداریم ام سخن سر این است که شیخ هزار عیب هم داشته باشد حسنش این است که دست کم الان حرفش را مردانه می زند شما کی را اصلاح طلب می دانید دیگر به قوامی که ان قلت نمی توانید بیاورید چطور او را هم قبول ندارید و.مشکل شما این اتست که مجال اثبات خود ندارید و الا شیخ بهانه است این را هم بگویم که شیخ اگر نبود شماها هیچ چیز دیگری برای فرافکنی نداشتید

sasan - مشکل امثال آقای مافی ان است که فکر می کنند سیاست هم مثل شعرهای احساسی وبلاگشون همیشه یک رو دارد این است که برخی تغییرها برایشان قابل فهم نیست

رضا - d;از عمور رحیم متشکرم که با وجود انتقادهایی که به او دارم امکان رویت این نظرها را بزرگوارانه ایجاد کردند

رضا عليزاده - عمو رحيم اسمم را با نام فاميل نوشتم تا با ديگران در اين پست اشتباه نشود.
داستان اصلاح طلبي،چپ انديشي و چپ روي بي ترديد در قزوين امروز ما حكايتي غريب دارد، اپورتونيست ها جاي رفرميستها را اشغال كرده اند و واژه ها كه هزار بار معناي تئوريك به خود مي گيرند اسير لفاظي و سخن پراكني هاي كاذب شده اند.
تو مي داني و من نيز چون تو امروز اصلاح طلبي به معناي واقعي آن در قزوين اسير عافيت طلبي شده است، اما آن سوتر هياهوي طيفي خاص در اين شهر در لواي اصلاح طلبي بوي منفعت طلبي مي دهد كه اين منفعت در يك جاهايي محدود شده است و لاجرم نياز به اين غوغاسالاري چون برخي مواقع احساس مي شود. هوشيار باش در دام اين طيف نيفتي و بر اعتقاد راسخي كه به جنبش دموكراسي خواهي داري پايبند باشي.
پايدار باشي

سمانه - چرا به روز نمی کنی عمو



نظر بدهید:

نام:
ایمیل:
صفحه شخصی:
 
 

 

 

 


Copyright © ۲۰۱۰ Amoorahim.com All rights reserved
E-mail : info@amoorahim.com - Design by Alireza Khodabakhsh